3 دیِ 96 - تاریخ: 1396/10/6 ساعت: 18:36
ظهر، ساعت 12، که تو کلاس کاووسی نشسته بودم و از کلاسای صبحم به خاطر بیداری بیش از حد شب قبلم جا مونده بودم؛ به این فکر میکردم که بیام و قولایی که بارها به خودم دادم رو بنویسم. همونایی که عمل نکردن بهش منو دیوونه میکنه اما، نمیدونم چرا بازم عمل نمیکنم انگار مریضم. ی دخترمریض خودآزار بعد الان که واردد...
5 دی 96 - تاریخ: 1396/10/6 ساعت: 18:36
امروز افسرده ام.. نه تنها امروز را، که من را کلا افسرده می نامند. منی ک از زندگی هیچکس، جز دو سه نفر را نمیخواهم را افسرده می نامند. اما من فقط دلم میخواهد بنشینم کنار پنجره اتاقم. چای بنوشم و موزیک گوش دهم و آسمان را تماشا کنم. مادرم من را افسرده و منزوی میخواند.. غمگین است که دخترش شبیه همه دخترا ...
همون 6 دیِ 96 - تاریخ: 1396/10/6 ساعت: 18:36
سه نقطه، سه نقطه نوشته هام ک زیاد میشه. حرفایی ک تو دلم مونده ک زیاد میشه. ینی ی جای کار میلنگه ینی من دارم از آدمای اطرافم فاصله میگیرم :)) ینی الان منِ همیشه پر حرف، حرفای دلم رو باید نگه دارم. خوبیش اینه ک همیشه ی جایی بوده ک من این حرفامو خالی کنم.. حالا نوبت اینجاس دلم میخواد تا مدتها بخوابم :)...