خوبم
نه
مث قبلم
امروز اما میخوام از مهدی بنویسم..
مهدی کیه؟
هووووووم
اولین کلمه ای که ب ذهنم میرسه بعد از این اسم "داداش"
پارسال ی ماه بعد از همین روزا بود که یه رابطه تقریبی درست حسابی بین فاطمه و مهدی شکل گرفت
حالا کاری ب اوناش ندارم.
پارسال اواخر اسفند ماه بود که برادرم من رو ب اتوبوس رسوند
پارسال فرودین بود که مردونه برادری کرد..
پارسال بود که مهدی محمد رو وارد زندگی من کرد.
فروردین بود که من حالم بد بود و صب تا شب فاطمه و مهدی کنارم بودن.
که لعنت به این دو تا.. که تا ابد خواهر و برادر منن.
که مگه من یادم میره؟
ینی یادم بره خنده هامونو؟
نه خدایی؟
میشه مگه اخه
مهدی بود و فاطمه .. و از همون موقع بود ک من خوب شدم.
ی بازه ای حالم خوش بود کلا. چن ماه پیش. از اواخر فروردین تا همین اواسط آبان
ینی نه اینکه زندگی روی خوش نشون بده ها.. فقط من امیدوارتر بودم.
مهدی خب.. ب فکر خندیدن من بود. برادر من بود.. امکان نداشت بیرون برن دو تایی و منو ب زور بیرون نکشونه.. امکان نداشت.. حتا فاطمه هم چیزی نمیگفتا..
حالا دیروز. با اختلاف 4 روز.. تولدش بود
ب جای 12 ام ، هشت دی اقا سوپرایز شد..
راستش رو بگم.. فک میکردم با توجه به بی حوصلگی های اخیر.. خوش نگذره بهم
اما گذشت.. خیلیییییییییییی خوش گذشت... خیلییییییییی خوش گذشت
خدایا شکرت.. شکرت ک زندگی من محمد و مهدی و فاطمه داره.. خواهش میکنم نگهشون دار برای من
و ارزو میکنم برای تو مهدی، که از ته قلبت تا ابد بخندی داداشی
که من همیشه، با بغضی از روی شادی داداش صدات میکنم.. که تا ابد عاشق خواهر من باش
ک تا ابد ببینمتون و حالم خوب باشه..
که شما سه تا+ مریم و عسل و مادرم بخندید.. حتا اگر من نخندم حالم خوب میشه.. بخدا خوب میشه
دوستون دارم
اها
امیدوارم رامین، ادمی که با ورود محمد وارد زندگی من شده هم تا ابد شاد باشه .. شادی رامین هم خوشحالم میکنه و به شدت بابت بودنش خوشحالم.. مرسی اقا رامین.. مرسی که به من اهنگ ترکی معرفی میکنی داداش
Murat boz- janti که رامین فرستاده پلی میشه
و من امروز هم از غصه دق کردم
و هم ساعت ها خندیدم
خدایا مرسی که من هنوز میتونم بخندم. شکر
اخ راستی خدا
قربونت برم الهی کمکم کن امتحان مبانی فردا خراب نشه ...
شب بخیر
علم و صنعت.. درب6.. بلوک هف ... اتاق 404 ... ساعت 1:59 بامداد
برچسب:
نویسنده: مهراد کاشانی