من میگم قلبم داره منفجر میشه و لبم به خنده وا نمیشه و تو نمیفهمی منظورم رو
من میگم دلم میخواد تا ابد بخوابم و تو نمیفهمی چرا
من میگم دلم میخواد چن روز هیچکس رو نبینم و تو نمیفهمی چمه
من میگم دلم میخواد لال شم.. لال شم چن روز و هیچی نگم
من میگم دردای من گفتنی نیس.. نه! هست اما من نمیتونم بگم و تو معنی نتونستن من رو درک نمیکنی..
من میگم فک کنید من بی دلیل غمگینم و بذارید من رو به حال خودم.. نمیشه؟
محمد عزیزم کاش ی مدت بیخیال من شی.. کاش بتونم بهت بگم برو.. بگم با من دووم نمیاری ..
7 دی 96، 12:54، خوابگاه علم و صنعت، اتاق 404
برچسب:
نویسنده: مهراد کاشانی